آرشیو مطالب در دسته بندی ‘اخبار’

«ناگفته» ناظری‌ها به دور جهان می‌رود


پس از اجرا در ایران

«ناگفته» ناظری‌ها به دور جهان می‌رود

آکنا موزیک – پس از اجرای موفق تور «ناگفته» در ایران و بعد از گذشت چهار سال از آخرين كنسرت‌های بين‌المللی ناظری‌ها در كانادا كه هم‌زمان با انتشار آلبوم «ناگفته» انجام شد، به زودی كنسرت «استاد شهرام ناظری» و «حافظ ناظری» به همراه بزرگان موسيقی جهان در پنج شهر كانادا به اجرا درخواهد آمد.

تهيه كننده‌های اين كنسرت‌ها كه از خود سمت‌داران مراكز فرهنگی هنری كانادا هستند، چندين ماه است که تداركات اجرای اين كنسرت‌ها را در معتبرترين سالن‌های كانادا انجام داده‌اند. ناظری‌ها اميدوار هستند كه با اجرای اين كنسرت‌ها بتوانند اشعار مولانا را با موسيقی‌ای كه تلفيقی از شرق و غرب است به گوش جهانيان رسانده و قدم كوچكی جهت معرفی بيشتر فرهنگ و هنر باستانی و اصيل ايران بردارند.

این کنسرت‌ها در تاریخ ١٣ اكتبر از شهر «اتاوا» آغاز خواهد شد، در شهرهای مونترال، تورنتو و كلگري ادامه پيدا كرده و در ٢٨ اكتبر در ونكوور به پايان خواهد رسيد. لازم به ذکر است آلبوم «ناگفته» در ایران سال گذشته به مدت هشت ماه جز پرفروش‌ترین‌های موسیقی بوده و همین‌طور پرمخاطب‌ترین تور کنسرت سال ۹۶ محسوب می‌شود.

«آرش گوران» اول مرداد ماه رسیتال پیانو برگزار می‌کند


رهبر ارکستر فیلارمونیک تهران، فعالیت‌های فردی خود را از سر گرفت

«آرش گوران» اول مرداد ماه رسیتال پیانو برگزار می‌کند

آکنا موزیک – «آرش گوران» -رهبر ارکستر فیلارمونیک تهران- پس از مدت‌ها دوری از فعالیت فردی، تازه‌ترین رسیتال پیانوی خود را ساعت 21 روز دوشنبه اول مرداد ماه در تالار رودکی تهران برگزار می‌کند.

در این کنسرت که با عنوان «تلاطم خیال» روی صحنه می‌رود، گوران آثاری از الکساندر اسکریابین و سه قطعه از خود را برای مخاطبان اجرا می کند. این آهنگساز و رهبر ارکستر که طی سال های گذشته با رهبری ارکستر فیلارمونیک تهران در کنسرت‌ها و برنامه‌های متعددی حضور داشته به تازگی کار ساخت موسیقی نمایش «خاموشی دریا» به کارگردانی نیما دهقان را نیز به عهده داشته است.

اعضای ارکستر فیلارمونیک تهران طی ماه‌های گذشته مشغول تولید و ضبط تازه ترین آلبوم خود بوده‌اند که مراحل تولید آن رو به اتمام است. این اثر اولین آلبومی است که توسط یک ارکستر خصوصی در حوزه موسیقی کلاسیک ایران ضبط می شود.

فرهاد فخرالدینی: این کنسرت نتیجه‌ی 50 سال فعالیت هنری من است


فخر موسیقی ایران از کنسرتِ پیش رویش می‌گوید

فرهاد فخرالدینی: این کنسرت نتیجه‌ی 50 سال فعالیت هنری من است

آکنا موزیک – «فرهاد فخرالدینی» با اشاره به برگزاری تازه‌ترین کنسرت ارکستر «فرهنگ و هنر» به رهبری‌اش از جزییات رپرتوار در نظر گرفته شده برای این اجرای زنده گفت.

این کنسرت که با عنوانِ «شبی با فخر موسیقی ایران» روزهای یازدهم و دوازدهم مرداد توسط ارکستر «فرهنگ و هنر» در تالار وحدت برگزار می‌شود، توضیح داد: «چندی پیش از اجراهای ارکستر «فرهنگ و هنر» به مدیریت سوسن تقی پور و رهبری شهرام توکلی و علی اکبر قربانی که وابسته به مرکز علمی و کاربردی واحد ۴۶ تهران است، دیدن کردم. اجرای نخست این گروه با هنرمند خوب آذربایجانی رامیز قلی‌اف و اجرای بعدی نیز با محمد معتمدی برگزار شد که هر ۲ برنامه اجراهای قابل توجه و خوبی بود. علی اکبر قربانی و شهرام توکلی از چندی پیش همکار من با ارکستر بودند و خانم تقی پور هم امکاناتی را فراهم آورد تا من بتوانم در این اجرا با ارکستر «فرهنگ و هنر» همکاری کنم. به هر حال  برای این کنسرت رپرتواری تدارک دیده شده که حاصل ۵۰ سال فعالیت من در عرصه موسیقی است.»‌

فخرالدینی درباره جزئیات این کنسرت نیز گفت: «قطعه نخست کنسرت «سوئیت همایون» است که آن را حدود ۵۰ سال پیش ساختم. قطعه دوم هم اثری با عنوان «برای دخترم» نام دارد که آن را به یاد دختری که در سال های دور از دست دادم، ساخته بودم. شعر این اثر از فریدون مشیری است که آن را برای دختر خودش بهار مشیری سروده بود. قطعه «موج» با شعری از فریدون مشیری، سوئیت «ساوالان»، سوئیت «ابن سینا»، «آهنگ اشتیاق» با شعری از فریدون مشیری و «درد گنگ» با شعری از ابتهاج، «به یاد جوانی»، «خلیج فارس»، «بهار می‌شود»، «سرود بهار» هم از دیگر آثاری است که در این کنسرت اجرا می شوند.»‌

این آهنگساز پیشکسوتِ موسیقی ایران همچنین ادامه داده است: «امیدوارم کنسرت پیش رو برنامه جامع و خوبی باشد. به هر صورت من بعد از چند سال وقفه روی صحنه می‌آیم و امیدوارم هنردوستان بیایند واین برنامه را ببینند که می‌دانم مورد توجه قرار خواهد گرفت. این کنسرت نتیجه ۵۰ سال فعالیت من در حوزه موسیقی است. من مشتاقانه انتظار دیدار مردم هستم که وقتی برمی گردم چهره زیبای آنها را در سالن وحدت ببینم و لذت ببرم.»‌

کنسرت «شبی با فخر موسیقی ایران» با همراهی ارکستر فرهنگ و هنر ۱۱ و ۱۲ مرداد با حضور فرهاد فخرالدینی به عنوان رهبر مهمان ارکستر، شهرام توکلی و علی اکبر قربانی رهبران ثابت، وحید تاج و مجتبی عسگری خوانندگان و سوسن تقی پور تهیه کننده در تالار وحدت برگزار می شود.

منبع: 

سایت آکنا موزیک

شهرام شکوهی: برگزار نکردن کنسرت راه حل برون رفت از مشکلات معیشتی جامعه نیست


آکنا موزیک – نشست خبری شهرام شکوهی به مناسبت برگزاری تازه‌ترین کنسرت این خواننده در مردادماه، امروز شنبه 30 تیر 97 در سالن مجموعه فرهنگی سرنا برگزار شد.

به گزارش«آکنا موزیک»، شهرام شکوهی خواننده موسیقی پاپ، مهرداد منافی مدیرعامل موسسه ندای رعنا هنر و تهیه کننده این خواننده و سپهر بیگلری مشاور هنری و کارگردان کنسرت شکوهی به پرسش‌های خبرنگاران در خصوص فعالیت‌های اخیر این خواننده پاسخ گفتند. شهرام شکوهی در آغاز برنامه با اشاره به غیبت طولانی خود از عرصه موسیقی کشور آن را به برخی مشکلات شخصی و عارضه قلبی خود مرتبط دانست و گفت: در عوض با آهنگ‌های خوبی که آماده کرده‌ایم به عرصه موسیقی بر می‌گردم. مهرداد منافی تهیه کننده شهرام شکوهی در خصوص لغو کنسرت تیرماه و جایگزینی آن با کنسرت 25 مردادماه که همراه با تغییر مکان برگزاری کنسرت بوده است گفت: در تاریخ 20 تیرماه بلیت‌های دو سانس کنسرت را به‌طور کامل فروخته بودیم که مشکل قلبی آقای شکوهی اتفاق افتاد و به دلیل دستور پزشک معالج ایشان برای استراحت مطلق یک ماه این کنسرت به 25 مرداد ماه منتقل شد اما چون سالن میلاد نمایشگاه برای آن تاریخ جا نداشت به سراغ سالن وزارت کشور رفتیم.
 

  • * مشکلات معیشتی جامعه

شکوهی درباره کارهای جدیدی که در کنسرت 25 مردادماه ارائه خواهد کرد گفت: 4 آهنگ جدید با اسامی «دلبر طناز»، «آخرین نگاه»، «سختش نکن» و آهنگ جدیدی که به‌زودی منتشر خواهد شد برای کنسرت 25 مرداد ماه به سبد آهنگ‌های ما اضافه می‌شود که همگی این قطعات جدید همراه با ویدئو کلیپ خواهند بود.

وی در ادامه با اشاره به مشکلات معیشتی جامعه در طی ماه‌های اخیر گفت: برای بسیاری از مردم ما رفتن به کنسرتی با بلیت حدود 200 هزار تومان دیگر امکان‌پذیر نیست و اکثر خانواده‌ها مجبورند وقتشان را به نحو دیگری بگذرانند. این از چند جهت آسیب زننده است؛ اولا مردم از لذت حضور در کنسرت موسیقی محروم می‌شوند، از طرف دیگر چرخه اقتصادی که تعدادی از دست‌اندرکاران موسیقی از طریق آن گذران زندگی می‌کنند از حرکت باز می‌ایستد و نهایتاً به موسیقی ضربه وارد می‌شود. واکنش اهالی موسیقی در برابر این معضل معیشتی متفاوت بود و عده‌ای اآنها ترجیح دادند با برگزار نکردن کنسرت در مقابل آن جبهه بگیرند. ما درباره عکس‌العمل‌های هنرمندان اظهارنظر نمی‌کنیم اما قرار نداریم کنار بکشیم و کنسرت برگزار نکنیم. به‌جای آن قصد داریم از سود خودمان بگذریم و کنسرت را با بلیت ارزان‌تر برگزار کنیم.

این خواننده موسیقی پاپ ایران در ادامه اظهار کرد: زمانی قیمت بلیت کنسرت‌های یک هنرمند برای او جنبه فخرفروشی داشت و افراد با برگزاری کنسرتی با بلیت گران‌تر فخرفروشی می‌کردند ولی من ترجیح می‌دهم به‌جای «گران‌ترین خواننده ایران» بودن ارزان‌ترین خواننده باشم اما در عوض یک خانواده 4 نفری بتواند با مبلغ حدود 200 هزار تومان به تماشای کنسرت من بیاید.
 

وی درباره تغییر قیمت کنسرت 25 مردادماه خود گفت: بسیاری از همکاران و برنامه گذاران مخالف این کار بودند و آن را نوعی خودزنی قلمداد می‌کردند ولی من بر تصمیم خود استوار ماندم و خواستم این کار اتفاق بیفتد. من از دستمزد خودم گذشتم و تهیه کننده من هم از سود خود صرف‌نظر کرد فقط قیمت صندلی سالن و عوامل صحنه برای تعیین قیمت بلیت اضافه شد و در حال حاضر قیمت بلیت‌های این کنسرت به‌طور میانگین 50 هزار تومان است.قیمت صندلی‌ها بیش از 70 هزار تومان نیست و بخش اعظم سالن صندلی‌های با بلیت‌های زیر 50 هزار تومانی هستند.

شکوهی در بخش دیگری از سخنان خود پیشنهاد کرد: سالن‌های بزرگ کشور فضای خود را به‌رایگان در اختیار گروه‌های موسیقی قرار دهند تا کنسرت‌های رایگان یا خیلی ارزان برای مردم برگزار شود. وی افزود: اگر سالن‌هایی مثل وزارت کشور یا برج میلاد و یا نمایشگاه بین المللی حاضر باشند سالن خود را رایگان در اختیار ما بگذارند ما با کمترین قیمت کنسرت برگزار خواهیم کرد. این خواننده از سایر موزیسین‌ها و خواننده‌ها دعوت کرد در این حرکت به او بپیوندند و با برگزاری کنسرت‌های مشترک ارزان قیمت امکان لذت بردن از کنسرت موسیقی را برای اقشار کم درآمد فراهم کنند.
 

منافی درباره برنامه‌های آتی این خواننده گفت: بعد از کنسرت تهران تور کنسرت‌های شهرستان‌ها برگزار می‌شود. آقای شکوهی دستمزدی برای هیچ یک از این اجراها نمی‌گیرند و ما هم سودی از کنسرت برداشت نخواهیم کرد. به تهیه کننده‌های شهرستان‌ها اعلام کردیم که حق ندارند بلیت‌ها را بالاتر از مبلغی مشخص به فروش برسانند حتی اگر مردم ما به این روند علاقه داشته باشند این کار را ادامه خواهند داد و از این بابت منتی بر سر مردم نداریم بلکه می‌خواهیم در کنار صحبت کردن کاری هم انجام دهیم.

شکوهی در تکمیل صحبت‌های منافی گفت: بسیاری از هنرمندان موفق عرصه موسیقی از قشر مرفه جامعه نیستند و واژه «نداشتن» برای ما عجیب نیست. من نه حرص پول دارم نه جویای نام هستم ولی دوست دارم راهی پیدا کنم تا اندکی شادی و نشاط به مردم خود هدیه کنم. واقعیت این است که دنیای موسیقی خصوصاً در مباحث مالی اصلا محیط جذابی نیست. شکوهی در ادامه این سخنان گفت: احساس می‌کنم آکنا موزیک از مسیر درستش خارج شده؛ چه در شهر، چه ملودی، چه آوازخوانی و چه اجرای زنده دچار ضعف شده‌ایم. من ترجیح می‌دهم موزیسین یا خواننده نباشم تا این که بخواهم صدای ضبط شده در کنسرت پخش کنم.سلامتی من به خاطر موسیقی و استرس‌های آن بود که به خطر افتاد.
 

  • * فشارهای حاشیه‌ای

سپهر بیگلری کارگردان و مشاور هنری برنامه‌های شکوهی درباره کنسرت مردادماه این خواننده گفت: از تاریخ 19 اسفند 91 که آقای شکوهی رسماً روی صحنه رفتند تا امروز همه اعضای گروه پیر شدند چون فشار وارد بر آن‌ها خصوصاً فشارهای حاشیه‌ای بسیار بالاست.

منافی در ادامه همین سخنان گفت: در حوزه موسیقی تهیه کننده‌ها، خواننده و آهنگسازها پشتیبان یکدیگر نیستند. این تهیه کننده موسیقی ادامه داد: صدا و سیما قانون کپی رایت را رعایت نمی‌کند و همه کارها را هر زمان که بخواهد پخش می‌کند

وی افزود: سالن‌های اجرای کنسرت هم امکانات مناسبی به هنرمندان نمی‌دهند؛ از صندلی نامناسب گرفته تا نور و صدای بی‌کیفیت همگی باعث افت کیفیت کار می‌شوند و ما در میان همه این فشارها سعی می‌کنیم کار خوبی بسازیم و به مردم ارائه دهیم تا با گوش دادن به موسیقی یا گذراندن ساعاتی در یک کنسرت خوب از زندگی لذت ببرند.

نیما مسیحا: جرقه‌های برگزاری کنسرتی همراه نمایش در ذهنم زده شده است


خواننده نمایش «لیلا و چند مسافر» از اولین تجربه اجرا در صحنه تئاتر و این پروژه گفت

نیما مسیحا: جرقه‌های برگزاری کنسرتی همراه نمایش در ذهنم زده شده است

آکنا موزیک تماشاخانه «ایرانشهر» در طول سال همیشه پاتوق دوستداران تئاتر و هنرهای نمایشی است. اما طی روزهای اخیر این مجموعه میزبان دوستداران موسیقی پاپ هم هست. چرا که نمایش «لیلا و چند مسافر» به کارگردانی «محمد رحمانیان» با نگاه پررنگی نسبت به موسیقی روی صحنه است. «علیرضا افکاری» در جدیدترین تجربه همکاری با این کارگردان سرشناس، موسیقی لیلا و چند مسافر را ساخته و «نیما مسیحا» هم برای اولین‌بار در حال تجربه خوانندگی روی صحنه تئاتر است. «حمیدرضا گلشن» هم به عنوان خواننده مهمان و مدیر اجرایی موسیقی در این پروژه حضور دارد. تجربه متفاوت نیما مسیحا در پروژه لیلا و چند مسافر بهانه‌ای بود تا دقایقی را با این خواننده باسابقه هم‌کلام شویم:
 
نیما مسیحا ابتدا درباره حضورش در این پروژه گفت:«پیش از این تجربه خواندن در تئاتر را نداشتم و این اولین تجربه من بود. خودم به کارهای آقای «محمد رحمانیان» علاقه دارم و پیشنهاد حضور در این پروژه از سوی دوست عزیزم آقای «علیرضا افکاری» مطرح شد و با کمال میل پذیرفتم. در ادامه جلساتی داشتیم و آقای رحمانیان در تمامی مراحل تولید پروژه‌های خود حضور دارند و در نمایش لیلا و چند مسافر هم اینطور بود. در جلسات مربوط به موسیقی هم حضور داشتند و انتخاب‌های مشترکی داشتیم.»
 
او سپس درباره جزئیات آثارش در لیلا و چند مسافر اعلام کرد:«من شش قطعه در این نمایش اجرا می‌کنم. به غیر از قطعه «عاشق‌ترین» سایر کارها جدید هستند. پنج قطعه دیگر این نمایش در آلبوم جدیدم نیست و برای این پروژه تولید کردیم. موسیقی این کارها اثری از علیرضا افکار بود و در بخش ترانه هم با هنرمندانی نظیر محمدسعید میرزایی، محمد سلمانی و سپیده ذهنی همکاری داشتیم. بازخورد مخاطبان نسبت به قطعات جدید خوب بود و نظرات آنها خصوصاً در فضای مجازی حاکی از این بود که کارها را پسندیدند و فرم جدیدی از موسیقی پاپ را شنیدند و تجربه کردیم. اجرای کارها هم به صورت زنده با ارکستر بود.»
 
این خواننده در ادامه به تجربه اجرا در تئاتر و همکاری با محمد رحمانیان هم اشاره داشت:«نمایش لیلا چند مسافر تجربه جالبی بود چون هم شبیه کنسرت بود و هم نبود. بین قطعاتی که من اجرا می‌کنم، نمایش اجرا می‌شود و به نظرم این اتفاق برای خودم جدید بود. اما فکر می‌کنم  اجرای کنسرت از تئاتر راحت‌تر است. قصد مقایسه ندارم و هر دو تجربه را دوست دارم و لذت‌بخش است. تا الان اجراهای خوبی داشتیم و همراهی اعضای گروه هم خوب بود. از سوی دیگر آقای رحمانیان در کارشان خیلی حساس هستند. حتی در بازی هنرپیشه‌ها هم دوست ندارند یک کلمه از دیالوگ جا به جا شود و هیچ بداهه‌ای در کارها ندیدم. اما بسیار مهربان هستند و کار کردن با ایشان برای من لذت‌بخش بود.»
 
سوال بعدی ما از نیما مسیحا درباره این موضوع بود که آیا قصد دارد کنسرت‌هایی با تلفیق نمایش روی صحنه ببرد که چنین پاسخی از جانب او مطرح شد:«جرقه‌هایی برای برگزاری کنسرتی همراه با نمایش در ذهن من زده شده است ولی نیازمند همفکری بیشتر با علیرضا افکاری است و دوست دارم در آینده چنین کاری انجام بدهم.»
 
مسیحا دیدگاهش راجع به کنسرت‌های پاپی که این روزها با اتفاقات بصری روی صحنه می‌رود را اینگونه مطرح کرد:«بستگی به سبک و سلیقه و نوع ژانر کاری آن آرتیست دارد. برخی دوست دارند در ابتدای نمایش خود آتش‌بازی و شعبده‌بازی کنند ولی من تا کنون چنین چیزی نداشتم چون ژانر فعالیتم پاپ – کلاسیک است و آکنا موزیک هم جدی است. دوستانی که چنین کارهایی انجام می‌دهند بیشتر موسیقی فانتزی و مصرفی دارند تا مخاطب بیشتری را جذب کنند ولی ما سعی می‌کنیم با شعر و ملودی و تنظیم، شنونده را جذب کنیم؛ نه با آتش بازی و شعبده‌بازی.»
 
او درباره آخرین وضعیت قطعات و آلبوم جدیدش هم گفت:«کارهای آلبوم من آماده است اما به صورت تک‌آهنگ منتشر می‌کنم. فروش آلبوم در بازار مشکل است و عملاً آلبومی نمی‌توانید ارائه کنید چون به محض انتشار یک مجموعه، به سرعت کارهایش در فضای مجازی قرار می‌گیرد. همین موضوعات و مشکلات باعث شد تا کارها را به صورت تک‌آهنگ ارائه کنم و به نظرم بیشتر هم شنیده می‌شود. بهمن‌ماه قطعه «عاشق‌ترین» و در ماه اسفند هم قطعه «دنیا با تو» را منتشر کردیم و قصد داشتم قطعه جدیدی را هم به مخاطبان ارائه کنم. اما پیشنهاد نمایش لیلا و چند مسافر مطرح شد و درگیر اجراها و تمرین‌ها شدیم.»
 
این خواننده در پایان اعلام کرد:«همکاری با علیرضا افکاری همیشه برای من لذت‌بخش است و کارها و شخصیتش را دوست دارم و با افتخار ساخته‌های او را اجرا می‌کنم. از دیرباز هم با کارهای آقای محمد رحمانیان آشنا هستیم و تئاترهایشان را دوست داشتم و افتخاری بود که نصیب من شد تا بتوانم در این پروژه همراهشان باشم. عوامل پروژه هم بسیار خوب هستند و با آنها ارتباط خوبی برقرار کردم. برخی از دوستانی که در این نمایش حضور دارند را از قدیم می‌شناسم و ارتباط خوبی داریم. کار کردن با این عوامل برای من بسیار لذت‌بخش است و امیدوارم تداوم داشته باشد.»
 

منبع: 

اختصاصی سایت «آکنا موزیک»

غلام‌رضا صنعتگر: من غلام رضا هستم


آکنا موزیک – گشتم تا پیدایش کردم. شش هفت سال پیش. آهنگ‌هایش (به خصوص امام رضا و ایران) را از رادیو شنیده بودم و از آنجایی که عاشق ریتم‌های جنوب هستم بسیار لذت می‌بردم اما نمی‌دانستم کیست. در اینترنت جستجو کردم و اسمش را فهمیدم و بعد از طریق دوستان شماره‌اش را پیدا کردم و با هم برای این مصاحبه قرار گذاشتیم. شش سال پیش، وقتی او سی و شش ساله بود و ده آذر امسال که بیاید چهل و دو ساله می‌شود. آن موقع هنوز ماجرای بیماری‌اش معلوم نشده بود. یک مصاحبه مفصل با او انجام دادم، از زمانی که در بندرعباس بود تا همان موقع. آن روزها قرار بود آلبومش مشخص شود اما بهانه ما برای مصاحبه امام رضا (ع) بود. در مقدمه این مصاحبه نوشتم:
 
«سی و شش سال و چند ماه قبل، پدربزرگ که نوه‌اش بیماری لاعلاجی داشت و همه جوابش کرده بودند، دست نوه‌اش را گرفت و به دیدار آقایش برد تا شفایش را از او بگیرد. حالا که سی و شش سال و چند ماه بعد است، آن دختر که حالا مادر است و یک پسر به نام غلامرضا دارد، هر وقت که صدای او را می‌شنود که از رضا می‌خواند، یاد آن روز می‌افتد که با پدر بزرگ از بندر به مشهد رفتند تا شفا را با شفاعت رضا بجویند و خدای رضا‏، غلامرضا را به او داده است. غلامرضا این ماجرا را آخر مصاحبه می‌گوید و بعد می‌گوید دلش همیشه هوای زیارت دارد و به دوستش مهدی می‌گوید: «مهدی میای امشب بریم؟»
 
نشسته‌ایم و روند خواننده شدنش را بررسی می‌کنیم. از بندرعباس‏، وقتی که آنقدر به صدا و سیمایش رفته بود که همه را ذله کرده بود تا تهران که آمد خواننده و آهنگساز مطرحی شود و بعد که سفارش آهنگی برای امام رضا به او داده شد و به یادش آمد که سال‌ها منتظر این لحظه بوده است. شاید از سی و شش سال و چند ماه قبل که مادرش شفایش را گرفته بود و مقرر کرده بود که او «غلام رضا» شود.
 
از همه چیز حرف می‌زنیم و این کامل‌ترین مصاحبه او است درباره زندگی و کارش. کارش را جدی می‌گیرد و خونگرمی ذاتی جنوبی‌ها را هم به این خصیصه اضافه کنید تا به غلامرضا صنعتگر خلاق برسید با آن حس قوی و غریبش و آن ریتم دلنشین کارهایش و البته صدای گرم و مهربانش. می‌گوید خیلی‌ها که به لهجه‌اش دقت نمی‌کنند فکر می‌کنند مشهدی است و می‌خندد. با این آهنگساز‏، نوازنده و خواننده خوب از هر دری سخن گفتیم. از جمله آلبومش و البته معلوم بود بهانه اصلی چیست: آهنگ زیبایی که برای امام رضا (ع) ساخته و به زیبایی اجرا کرده است.»
 
حالا خود غلامرضای عزیزم بیمار است. امید که همان امامی که مادرش را شفا داد، به پسر او هم عنایت داشته باشد. پسری که به عشق او، نامش غلام رضا شده است: غلام‌رضا صنعتگر.
 

 ****

 

  • * نام فامیلت «صنعتگر» است. به نظر نمی‌رسد «صنعتگر» ربطی به هنر داشته باشد.

اتفاقاً خیلی هم مربوط است. تمام صنعتگر‌ها با خلاقیت خودشان چیزی را خلق کنند، بنابراین می‌توان آنها را هم به نوعی هنرمند دانست.
 

  • * می‌خواستم بپرسم آیا اینکه اسم خانوادگی شما صنعتگر شده ، دلیل داشته و آیا اجداد شما صنعتگر بودند؟

معمولاً اسامی قدیمی با دلیل بودند و قطعاً ما هم از قبل با دلیل به این اسم درآمدیم اما نمی‌دانم و در جریان آن نیستم. چیزی که فکر می‌کنم این است که این اسم بی‌ارتباط به هنر هم نیست و صنعتگر‌ها هنرمندند.
 

  • * در خانواده‌ی «صنعتگر»، به جز خودت کسی دیگری هم به دنبال هنر و هنر موسیقی بود؟

نه. همه مخالف بودند اما من از بچگی علاقه شدیدی به موسیقی داشتم و این علاقه باعث شد از همان کودکی، موسیقی را به صورت گوشی کار کنم. در کنار آن کم‌کم بحث‌های تئوری موسیقی را هم وارد کردم تا کم‌کم وارد کار موسیقی شدم.
 

  • * وقتی موسیقی را از طریق شنیدن کار می‌کردی، چه نوع موسیقی‌هایی را گوش می‌کردی؟

آن زمان، در بندرعباس بیشتر موسیقی فولکور خودمان را دوست داشتم و گوش می‌کردم. یک‌سری خواننده قدیمی در بندرعباس بودند مثل نصروک که آوازه‌اش در دنیا پیچیده و الان ملودی‌های نصروک را موزیسین‌های بزرگ جهان دارند پیاده و اجرا می‌کنند.
 

  • * فقط کار‌های نصروک را گوش می‌کردی؟

نصروک یک طرف قضیه بود و یک طرف دیگر ابراهیم منصفی که البته مرحوم شد و از بزرگان موسیقی و هنر بودند.
 

  • * بله. کیست که ابراهیم منصفی را نشناسد. این‌ها وقتی بود که موسیقی را به صورت گوشی پیگیری می‌کردی. حالا اولین بار کی ساز به دست گرفتی و با آن موسیقی را اجرا و پی گرفتی؟

من اولین‌بار با ملودیکا ساز زدم. یک‌بار یک قطعه ساده را با این ساز ملودیکا در آوردم و زدم. یکی از دوستان عزیزی که جایگاه خوبی در عرصه‌ موسیقی استان داشت، گفت که چقدر خوب ساز می‌زنی. می‌توانی رشد کنی و در موسیقی موفق شوی. چرا آن را ادامه نمی‌دهی؟
 

  • * آن موقع چند سالت بود؟

دقیقاً حضور ذهن ندارم اما فکر می‌کنم سال سوم یا چهارم ابتدایی بودم. آنقدر به این ملودیکا فوت کردم و ساز زدم که باد کرده بودم و خانواده‌ام فکر کرده بودند دیفتری گرفته‌ام. البته آن موقع این بیماری‌ شایع هم شده بود و ترس خانواده هم پر بیراه نبود و بنابراین یک روز در بیمارستان خوابیدیم اما گفتند این نه به خاطر دیفتری که به خاطر فوت کردن بیش از حد به ملودیکا است.
 

  • * چه زمانی ساز دیگری تهیه کردی؟

من در مغازه پدرم کار می‌کردم و پدر روزی پنج تومان به من پول می‌داد. این پنج تومان را جمع کردم و بعد از پنج شش ماه یک ارگ خریدم. کلاویه‌های آن ارگ خیلی کوچک بود ولی از آن به شدت لذت می‌بردم و کار می‌کردم. خانه ما هیأت و تکیه بود و کار موسیقی کردن راحت نبود اما من یواشکی به بالای پشت بام می‌رفتم، پتو را روی سرم می‌انداختم که پدرم متوجه نشود و آنجا تمرین می‌کردم اما پدرم متوجه می‌شد و سر همین موضوع سه تا از آن ساز‌ها را از دست دادم. ذهنیتش جور دیگری بود و دوست نداشت من موسیقی کار کنم.
 

  • * آن موقع با آن ارگ چه آهنگ‌هایی می‌زدی؟

اولین کاری که در بندر عباس کار کردم، یک قطعه جشنی بندرعباسی بود. آن را خیلی دوست داشتم اما اسمش را نمی‌آورم. این روز‌ها یکی از کار‌های فاخر کشور شده است. اسم آن را نمی‌آورم تا خدای ناکرد خواننده عزیز آن را زیر سؤال نبرم.
 

  • * این ملودی ساخته شما بود؟

نه. ساخته نصروک بود که همانطور که خدمت‌تان عرض کردم، یکی از اسطوره‌های شهر ما و جنوب است. من آن قطعه نصروک را خیلی دوست داشتم، می‌زدم و می‌خواندم. مشکلی که من با ملودیکا داشتم این بود که من هم زمان نمی‌توانستم هم ساز بزنم و هم بخوانم چون باید فوت می‌‌کردم. این بود که یک راه حل پیدا کردم، بچه‌های محل را جمع می‌کردم، ساز را می‌گذاشتم دم دهن آنها، آنها فوت می‌کردند و من ساز می‌زدم و می‌خواندم. اینطور بود که تمام محل روی ما شاکی می‌شدند (می‌خندد). سیستم گلو‌های بچه‌های مردم به هم خورده بود (می‌خندد).
 

  • * چرا آنقدر که موسیقی فولکلور را دوست داشتی به سمت ساز‌های ضربی منطقه خودتان نرفتی و به کیبورد گرایش پیدا کردی؟

دوازده تا ساز می‌زنم و در کار‌های مختلفی که برای دوستان ساخته‌ام، درام زده‌ام، ساز‌های کوبه‌ای بندرعباسی، دهل… گیتار می‌زنم، پیانو می‌زنم و در کنار آن کیبورد هم می‌زنم. به سمت کیبورد رفته بودم چون از آن می‌توانستم صدا‌های مختلفی بگیرم در حالی که مثلاً پیانو تک صدا بود. می‌خواستم آهنگسازی هم انجام بدهم و کیبورد، با توجه به صدا‌های مختلفی که داشت، بیشتر به دردم می‌خورد. یادم هست که یک بکیبورد یاماها خریده بودم که اکثر صداها را داشت و به نوعی این باعث می‌شد خسته نشوم.
 

  • * شاید یکی از دلایل آن هم این بود که آن روزها علاقه‌ به موسیقی پاپ زیاد شده و جذبت کرده بود؟

دقیقاً.
 

  • * آن موقع خواننده پاپ مورد علاقه‌ات که بود؟ ناصر عبداللهی که نبود؟

نه. ناصر هنوز نیامده بود. خوانندگان مختلفی بودند از جمله ابراهیم منصفی که قبلاً هم گفته‌ام. من به مرحوم منصفی علاقه ویژه‌ای داشتم. همینطور دوستان بندرعباسی که قدیم کار می‌کردند.
 

  • * مثل این‌که خیلی به ابراهیم منصفی علاقه‌ داشتی. در مورد ایشان بیشتر توضیح می‌دهی؟

تخلص او «رامی» بود و فقط یک خواننده نبود؛ شاعر بود، خواننده بود، آهنگساز بود و از بزرگان فرهنگ و هنر بود. کسی که آن زمان شاملو درباره‌اش گفت: «در عصری که همه ما حصیر می‌بافیم، ابراهیم منصفی ابریشم می‌بافد.» این گفته احمد شاملو بود.
 

  • * در مورد شعر ایشان گفت یا درباره موسیقی‌اش؟

درباره شعرش. البته جایگاه موسیقی‌اش هم بسیار بالا است و همین الان کارهایش را در همه جا اجرا می‌کنند.
 

  • * داشتی در مورد آغاز کار موسیقی‌ات می‌گفتی.

بله. آن موقع پراکنده همه کاری کردم، ساز می‌زدم، گیتار می‌زدم، درام می‌زدم و می‌خواندم. در همه‌ی این مراحل پدر بسیار مخالف کار موسیقی من بود و باید طوری کار می‌کردم که نه او نه متوجه شود نه بتوانم روی کمکش حساب کنم. آن‌طور کار کردن خیلی سخت بود.
 

  • * این‌ها که می‌گویی مربوط به چه سالی است؟

حدود سال‌های 1365 تا 1370 و این زمانی بود که من واقعا به سختی موسیقی کار می‌کردم.
 

  • * پیش چه کسی آموزش نوازندگی دیدی؟

در هیچ کدام از این ساز‌ها استادی نداشتم و خودم کار کردم.
 

  • * کِی اولین آهنگت را ساختی و خواندی؟

اولین کاری که خواندم، برای یک برنامه صبحگاهی هرمزگان بود که این‌طوری شروع می‌شد: «صبح بخیر بندر/ صبح بخیر میناب/ صبح بخیر نگین انگشتر ایران/ صبحت بخیر ای خاک پاک هرمزگان/ سلام و صبح بخیر به این قشم خاک طلایی و جزیره‌ی ناز/ به این پل و لنگه شمیل و رودن جاسک…». این تیتراژ یک برنامه صبحگاهی بود.
 

  • * چطور این تیتراژ را به شما سفارش داده بودند؟ مگر یک خواننده شناخته شده بودی؟

نه‏، اما آنقدر رفته بودم صدا و سیمای بندر عباس که همه را عاصی کرده بودم. راهم هم نمی‌دادند. پدر من یکی از مسئولین شهر بود اما متأسفانه با من همکاری نمی‌کرد چون ذهنیتش چیز دیگری بود. حق هم داشت. مدام می‌رفتم دم در صدا و سیما. یک نفر می‌گفت باید آفیش شوی، یک نفر یک چیز دیگر می‌گفت اما من کوتاه نمی‌آمدم و خلاصه آنکه بندگان خدا یک روز راهم دادند داخل. گفتند چه می‌خواهی؟ گفتم یک آهنگ ساختم برای برنامه شما. برنامه را هم می‌دیدم. گفتند کارت را بیاور گوش کنیم. گوش کردند، همه به اصطلاح به‌به و چه‌چه کردند. باور نمی‌کردم کارم قبول شده باشد. خلاصه آنکه کار پخش شد. پولی به من ندادند اما بسیار راضی بودم از این که می‌دیدم کارم پخش می‌شود.

بار اول که پخش شد از خانه به صدا و سیما زنگ زدم و گفتم «عجب کار زیبایی بود» پسر خاله، دختر خاله، پسر عمه، دختر عمه، عمه، خاله و همه را مأمور کردم که زنگ بزنند و از کارم تعریف کنند و از صدا سیما بابت پخش آن تشکر کنند. فردا از دفتر رئیس صدا وسیما زنگ زدند. آن موقع رئیس صدا و سیما جناب پهلوان‌زاده بود. گفتند آقای پهلوان‌زاده با شما کار دارد. محبت کنید تشریف بیاورید اینجا و ما هم رفتیم. گفتند آقا خیلی تماس گرفتند. ما خوشحال شدیم غافل از اینکه تلفن صدا و سیما CALLER ID دارد. هشتاد و دو تماس به صدا و سیما گرفته بودند و از کار ما تعریف کرده بود و تمام آن هشتاد و دو از یک تلفن بود، از تلفن خانه ما (می‌خندد). البته ما خودمان را نباختیم گفتیم لابد خط رو خط شده است (می‌خندد). البته رئیس صدا و سیما گفت کارت خوب است.
 

  • * مردم اصلاً تماس نگرفته بودند.

نه. هیچ‌کس تماس نگرفته بود به غیر از خودم. بعد یک کار دیگر ساختم.
 

  • * پدرتان متوجه شده بود؟

یک بار به پدرم گفتم بیا این کار را گوش کن. گفت: خودت خواندی؟ گفتم: بله. بعد از آن شد مشوق اصلی من. البته من زمانی لذت موسیقی را بیشتر بردم که در محدودیت بودم.
 

  • * بعد یک کار دیگر برای بندر ساختی؟

بله. کار بعدی‌ام هم برای بندر بود. اول شعر‌ش این بود: «بندر نازنینم لوی دیارت/ ….». برای بندر ساختم و خیلی گرفت.
 

  • * شعرش مال چه کسی بود؟

استاد محمد‌علی قویدل. خیلی سخت این شعر را در اختیار من قرار داد. رفتم پیش ایشان و از کوپن بابام خرج کردم. گفتم بابام گفته یک شعر خوب به من بدهی. ایشان هم به اعتبار پدرم این شعر را در اختیار من گذاشت و کار گرفت.
 

  • * یعنی دیگر لازم نشد خودت از خانه زنگ بزنی و از کارت تعریف کنی؟

نه. مردم کلی زنگ زدند و از کار تعریف کردند. کلی مطرح شدم و کم‌کم در شهرمان شناخته شدم.
 

  • * برای این کار دستمزد گرفتی؟

نه برای این کار هم به من دستمزد ندادند. اصولاً تا وقتی در بندرعباس بودم یک ریال هم دستمزد نگرفتم تا اینکه آمدم تهران و اولین کارم را برای قاسم افشار ساختم.
 

  • * کِی تصمیم گرفتی به تهران بیایی؟

سال 1378 بود.
 

  • * قبل از این‌که به تهران بیایی، چند کار ساخته بودی؟

خیلی زیاد؛ هم برای دوستانم و هم برای خودم و کار‌هایم به نوعی در بندر گل کرد. وقتی به تهران آمدم به شرکت «آوای برگ» رفتم که زیر مجموعه حوزه هنری است تا آنجا کارم را ارائه دهم. ناصر خدا بیامرز به من گفته بود بلند شو بیا تهران.
 

  • * با ناصر عبد‌اللهی از طریق کار‌هایت آشنا شده بودی؟

ناصر همسایه دیوار به دیوار ما بود و با هم زندگی کرده بودیم. ناصر سال 1374 به تهران آمد و من هم سال 1378 آمدم. من دومین نفری بودم که از بندر عباس به تهران آمدم.
 

  • * رضا صادقی نیامده بود؟

نه. رضا صادقی خیلی بعد از ما آمد. خلاصه آنکه وقتی آمدم دو سه کار برای قاسم افشار ساختم. آن موقع افشار روی بورس بود و فکر نمی‌کردم کارم را قبول کند اما قبول کرد. البته روز اول که کار را برده بودم، استاد فریدون شهبازیان CD را به سمت من پرت کرد گفت این چه کاری است؟ اول خیلی ناراحت شدم اما بعد که فکر کردم همان حرف استاد دگرگونی برایم ایجاد کرد تا بهتر و با حساسیت بیشتری کار کنم. وقتی برای قاسم افشار کار کردم، قاسم اولین بار اسمم را در تلویزیون ملی برد و این برایم خیلی جالب بود.
 

  • * چه کاری را برایش ساخته بودی؟

«گرداب» و «در امتداد لحظه‌ها» شعرش این بود: «در امتداد لحظه‌ها لحظه‌شماری می‌کنم/ در معبر آیینه‌ها آیینه‌داری می‌کنم/ از جام زهر‌آگین عشق، سر می‌کشم درد عدم و….» شعرش اول مال علیرضا صفر‌پور بود. که عوض شد و شعر بعدی از بامداد جویباری بود. شعر گرداب یادم نیست. مجید اخشابی آنجا بود و کار من را شنید و آشنا شدیم و پنج قطعه از آلبوم گمگشته مجید را من ساختم. کم‌کم وضع ما خوب شد و در تهران ماندم (می‌خندد).
 

  • * تا آن موقع فقط به عنوان آهنگساز می‌شناختنت؟

بله. البته کاری که مجید در آلبوم گمگشته خواند را قرار بود من بخوانم که ماجرا‌هایی دارد. بگذریم. خیلی ناراحت شده بودم و تصمیم گرفته بودم به شهرم برگردم. تصمیم مدیر شرکت این بود که مجید بخواند چون او معروف‌تر بود. البته مجید با همین آلبوم معروف شد. سه سال بعد از آن کار نکردم و خانه‌نشین شده بودم و بعد تصمیم گرفتم خودم بخوانم که کار « شیک و پیک» را خواندم.
 

  • * آن موقع که این کار‌ها را می‌ساختی، سازش را هم خودت می‌زدی؟

بله. اکثر ساز‌ها را خودم می‌زدم. آنجا دو قطعه «شقایق» و «مرز تردید» از آن من بود و در آلبوم آخرش «پریزاد» هم خود قطعه «پریزاد» بود که ساز‌هایش را خودم زدم.
 

  • * اینجا لابد دستمزد خوب می‌گرفتی؟

بیشترین دستمزد‌های آن زمان را از کار قاسم افشار و مجید اخشابی گرفتم. بعد از آن کار‌های زیادی با بچه‌های حرفه‌ای کردم و از جمله کاری که یک کار فرهنگی خیلی خوب و بزرگ بود. آلبومی به نام «رقص نی برای گیتار» که استاد مسعود جاهد به من پیشنهاد کرد. ایشان توانایی مرا دیده بود و به من لطف داشت. گفت من می‌خواهم در کنار نی یک ساز دیگر بزنم. شش ماه وقت گذاشتم و روی فواصل نی تحقیق کردم تا ببینم در کنار چه سازی می‌تواند موفق باشد. خیلی‌ها به من پیشنهاد‌های مختلفی کردند که سه‌تار، سنتور یا ساز‌های دیگر بیاور اما من ساز گیتار را انتخاب کردم و در کنار نی گذاشتم و آهنگ و تنظیم کل آن آلبوم بی‌کلام را انجام دادم. استاد جاهد هم نی آن آلبوم را به زیبایی نواخت و ما آن کار را به شرکت آقای نوید‌پور فروختم. برای آن خیلی به من زنگ زدند و ارشاد هم به خاطر ساخت این کار تبریک ویژه‌ای گفت. این کار به نظر خودم و دوستانی که در رأس بودند، کار بزرگی بود.
 

  • * تا این مقطع بیشتر به عنوان آهنگساز مطرح بودی؟

بله. در سال 1384 دوست عزیز من محسن شریفیان گفت صنعتگر، تو صدایت خوب است، بیا این دو قطعه را بخوان. من دو قطعه برای کیش خواندم. فکر نمی‌کردم این قطعه ها مورد تایید قرار بگیرد.
 
آن موقع مجید اخشابی در شورای صدا و سیما بود. به من زنگ زد و گفت رضا کارهایت تأیید شده است. خدا یارش باشد عبدالحسین مختاباد را که هر جا هست من مدیونش هستم. خیلی مرد بزرگی است و ای کاش باز هم به این عرصه وارد شود. واقعاً دستی برای خیلی‌ها بود و فکر می‌کنم هر کس که بی کس بود، یکی از افرادی که دست‌شان را گرفت و بزرگشان کرد و هنرشان را نمایان کرد عبدالحسین مختاباد بود. واقعاً زحمت کشید. یکی از دوستان به من گفت آقای مختاباد می‌خواهد شما را ببیند. آن موقع رئیس واحد موسیقی بود. باورم نمی‌شد. وقتی رفتم آنجا از جلویم رد شد، یک نفر از افرادی که آنجا بود گفت ایشان آقای صنتعگر هستند. آقای مختاباد آمد احترام خاصی گذاشت و واقعاً برایم لذت بخش بود که دارند از موسیقی جنوبی ما حمایت می‌کنند. شاید اگر کسی دیگری جای آقای مختاباد بود چنین کاری نمی‌کرد. دو کار ساخته بودم که بعد خود آقای مختاباد به من گفت می‌خواهم یک کار برای ایران بسازی. من آن کار را در شش ساعت جمع کردم. یعنی آهنگ و تنظیم و شعر و میکس و مستر ش انجام شد.
 

  • * شعرش کار چه کسی بود؟

شعر از خانم مریم فتاحی بود که ایشان هم برای کارهای من زحمت کشیدند و در اکثر کارهایم زحمت شعر را به ایشان می‌دادم. خلاصه آنکه وقتی آن آهنگ روی آنتن رفت خیلی درخواست داشت.
 

  • * این آهنگ هم که خیلی معروف شد با شعر «میهن عزیزم ایران/ با درخش کاویانی…»

بله. خدارا شکر.  کاری بود که گُل کرد و خیلی درخواست داشت و بعد استاد مختاباد گفت که یک کار برای امام زمان بساز. آن کار هم گُل کرد. کاری که شعرش با این شروع می‌شد: «ای شکوه عطر نرگس …» یک ریتم‌بندی داشت که روی آن کمانچه ارکستر زهی آوردم. در کنار آن چند کار دیگر ساختم که آنها هم خیلی گل کردند. بعد سفارش کار برای امام رضا (ع) را به من دادند.
 

  • * چه کسی سفارش داد؟

خودم فکر کرده بودم که یک کار برای امام رضا (ع) بسازم و دنبال یک سوژه جرقه خاص بودم که در ذهن مردم ایجاد کنم. عزیزی که یکی از بزرگان بازیگری ایران است به من گفت تو صدایت خیلی خوب است و اگر یک کاری برای امام رضا (ع) بسازی با حس و حال نزدیک به حال و هوای مردم کار کنی و تنظیم و ملودی خوبی داشته باشی و از لهجه جنوبی استفاده کنی، حتماً مورد استقبال قرار می‌گیرد. من رفتم مشهد و در حرم نشستم. یک چیزهایی به ذهنم می‌آمد و زنگ می‌زدم به شاعر. شاعرش مجید ذاکری است که در بندرعباس است و هنوز مشهد نرفته بود. هر چه که به ذهنم می‌آمد به او انتقال می‌دادم و کم کم این شعر و آهنگ ساخته شد.
 

  • * یک جا از شعر می‌گویی «سید مظفر» سید مظفر را از کجا آوردی؟

سید مظفر امام‌زاده‌ای در بندرعباس است که به روایتی می‌گویند برادر امام رضا‌ (ع) است و ما از سید مظفر کانال زدیم به امام رضا. یک جا می‌گوید من از سید مظفر به تو دخیل بسته‌ام یا امام‌ رضا (ع). این کار کاری می‌شد که با آن غلامرضا صنعتگر را شناختند.
 

  • * لابد پدرت آنجا دیگر به تو افتخار کرد. درست است؟

آنجا دیگر متاسفانه پدرم نبود. پدرم سال 1378 عمرشان را داده بود به شما. خیلی دوست داشتم بابام باشد و این کار مرا بشنود. اما متاسفانه در گذشته بود.
 

  • * خدا رحمتشان کند. گفتی که پدر مذهبی بود و آن اوایل کارت را نمی‌پذیرفت اما بعداً وقتی یک کار مذهبی خواندی که تا این حد مورد توجه قرار گرفت، لابد روحش شاد شده است؟

قطعاً همین است. یکی از رمزهای موفقیت ما و یکی از بردهای ما همین مذهب و اعتقادات ما است و قطعاً روح پدرم الان شاد است. خوشحالم کاری کردم که ایشان ان‌شاءالله رضایت دارد.
 

  • * یکی از نکات ویژه‌ی این کار لهجه آن است. منظورم لهجه خودت به عنوان یک جنوبی نیست. در این کار، هم ریتم، ریتم ویژه‌ای است که فقط جنوبی‌ها آن را خیلی خوب و حسی در می‌آورند و هم درک و لهجه ویژه‌ی شما از ریتم و اجرا. چگونه در بین این همه کار پاپ که شبانه‌روز پخش می‌شود مخاطب عام زیادی هم دارد، لهجه‌ات را حفظ کردی؟

یکی از بردهای من این لهجه من است. من لهجه‌ام را دوست دارم و در ضمن می‌خواهم تفکری را هم پشت آن بگذارم و برای این کار تحقیق و کار می‌کنم و از اساتید بزرگی در بندرعباس هستند یا آثارشان هست، کمک می‌گیرم. یکی از مورخین بزرگ، استاد علی بابایی است که دیدگاه و تفکرشان سطح بالایی دارد و من از ایشان و کارشان خیلی بهره برده‌ام. به دنبال این هستم که در این زمینه یک کار پیوسته داشته باشم و علاوه بر این آثار که از من می‌شنوید، بسیاری کارهای دیگر را  به مردم نشان بدهم.
 

  • * موسیقی فولکلور منطقه خودتان چقدر روی کارت تاثیر دارد؟

قطعاً تاثیر زیادی دارد و همانطور که از ابتدای مصاحبه گفتم اساس کار و شروع آن از تاثیرات موسیقی منطقه خودمان است و هر چند بعداً در زمینه موسیقی پاپ کار کرده‌ام، اما همین تأثیرات موسیقی فولکلور ما است که به آن لهجه و ویژگی خاصی داده است.

در ضمن می‌خواهم نکته‌ای بگویم. بعضی‌ها از من می‌پرسند چرا مثل خیلی‌ از خوانندگان این روزهای موسیقی، معروف نیستی. در جواب آنها می‌گویم، می‌توانستم برای چشم و ابرو و دل و قلوه بخوانم و خیلی بیشتر معروف شوم ولی ذهنیت و دیدگاهم طوری است که می‌خواهم، حداقل پیش خودم به یک سرانجامی برسم و نمی‌خواهم نصف و نیمه تمام شوم. خیلی در خواست‌ها در زمینه کار کردن این بود که طوری دیگر کار کنم و پول خوبی هم به من می‌دادند. نمی‌گویم این کار بد است اما من تا به آن سرانجام و هدفی که در ذهنم دارم نرسم، قطعا این کار را نخواهم کرد. البته در آلبومم کار عاشقانه دارم اما عاشقانه عارفانه و معنوی است نه عاشقانه سطحی و دم دستی. البته گستردگی موسیقی خیلی بزرگ است و آن کسی که در این مسیر می‌رود رفته‌ام و از این بابت به خودم افتخار می‌کنم. یکی از دلایلی که باعث شده این مسیر را بروم پسر من است. دوست دارم فردا که بزرگ شد و دیدگاهش کامل شد به من نگوید پدر، چرا وارد سیستمی شدی که فقط برای پول کار کردی. می‌خواهم برای دلم و برای رشد و تعالی کارم و هنری کار کنم.
 

  • * بعد از آنکه برای امام رضا (ع) خواندی چه اتفاقی برایت افتاد؟

به والله جدی می‌گویم من با همین آهنگ امام رضا (ع) بالای میلیارد کار کرده‌ام و این نظر آقا امام رضا (ع) به من است. بیشترین اجراهایی که می‌کنم از این کار است و خوشحالم توانسته‌ام کاری انجام دهم که مورد توجه قرار بگیرد. امید دارم گناهان مرا نادیده  بگیرد و به قول یکی از بزرگان، هیچ وقت مرا فاش نکند. لطف امام رضا (ع) شامل حال من شده و امید دارم قابل باشد.
 

  • * بعد از آن به زیارت امام رضا (ع) رفتی؟

بارها و بارها. همیشه طلبه امام رضا (ع) هستم. همین الان دلم می‌خواهد بروم و شاید امشب رفتم (به رفیقش اشاره می‌کند) می‌آیی امشب برویم مهدی؟
 

  • * در مشهد هم زیاد اجرا کرده‌ای؟

همه به من می‌گویند تو لابد مشهدی هستی. یادشان می‌رود که جنوبی هستم.

(دوستش مهدی توضیح می‌دهد که رضا می‌گوید میلیارد کار کرده‌ام اما من شاهد هستم که او از این کارهایی که می‌کند هیچ چیزی را برای خودش نگه نمی‌دارد و همه را می‌بخشد. حضرت علی (ع) می‌فرماید گذشت و بخشش این نیست که آنچه را اضافه داری ببخشی. گذشت این است که آنچه را  هم خودت نیاز داری ببخشی. من این را در رضا به عنوان یک دوست می‌بینم و اولین بار هم هست که در جایی می‌گویم. رضا حرفش را قطع می‌کند و بحث را عوض می‌کند.)
 

  • * دیگر چه کاری ساختی؟

یکی از کارهایی که خودم خیلی دوست دارم، به نوعی برگردان دعای توسل است. اولش تماس تلفنی با خدا است. می‌گویم: «الو سلام ببخشید، منزل خدا/ منم همان مسافری که اتفاقاً آشناست…» این کار را خیلی دوست دارم اما مجوز نگرفته‌ام. امیدوارم مسئولین این مصاحبه مرا ببینند و باعث شود بتوانم مجوز این کار را بگیرم. یک دعای خالصانه و صادقانه است که قطعاً مورد توجه قرار می‌گیرد و اگر خدا بخواهد تأثیرگذار خواهد بود.
 

  • * تو با ناصر عبداللهی همسایه بودی. چرا هیچوقت با هم همکاری نکردید؟

یک روز قبل از این‌که این اتفاق برای ناصر بیافتد، من، ناصر، رضا صادقی، اسحاق احمدی، محمود راهبر و چند نفر دیگر از دوستان خوبمان با آهنگسازی رامبد و تنظیم معین راهبر خواندیم که این آخرین‌کاری بود که با ناصر انجام دادیم.
 

بله. کاری با عنوان «همبستگی» که همه‌مان خوانندگان جنوبی بودیم.
 

  • * نکته‌ای که در مورد کارت وجود دارد این است که با وجود آنکه به نظر می‌رسد مربوط به منطقه خاصی باشد، مردم با آن خیلی ارتباط برقرار می‌کنند. این به چه علت است؟ تلقی خود من این است که این کار به خاطر صمیمیتی است که در فرهنگ و زبان جنوبی وجود دارد. درست است؟

لهجه و نگاه آدم خیلی کمک می‌کند، ریتم خیلی کمک می‌کند. یک موقع تا می‌گفتی موسیقی جنوبی، همه دیدگاه‌ها می رفت به سمت بوشهر و آبادان. اما زمانی که خدا بیامرز ناصر عبداللهی آمد و مردم با کارهای زیبایش ارتباط برقرار کردند، این نوع موسیقی برای مردم جذاب و شنیدنی‌تر شد.
 

  • * شما همشهری استاد محمدعلی بهمنی هستی چرا با ایشان همکاری نکردی؟

من از استاد بهمنی یک کار خواندم و خیلی دوست دارم که هر چه بیشتر در خدمت این استاد  گرانقدر باشم.
 

  • * می خواهم مصاحبه را با یک خاطر یا اتفاق ویژه در مورد قطعه امام رضا (ع) به پایان ببرم. آیا مورد خاصی در این مورد یادت می‌آید؟

بگذار برگردم به سی و شش سال و چند ماه قبل که هنوز به دنیا نیامده بودم. تمام دکترها مادرم را جواب کرده بودند. پدربزرگم دست مادرم را می‌گیرد و می‌برد زیارت امام رضا (ع)  و از آقا می‌خواهد که نوه‌اش را شفا بدهد. خودش می‌گرید و می‌گوید امام رضا (ع) دکتر این‌ها تویی. از تو می‌خواهم که نوه‌ام را سالم به من برگردانی. شاید نظر امام رضا (ع) بود که من این کار را بخوانم چون هم خودم و هم مادرم مدیون امام رضا (ع) هستیم. من غلام رضا هستم.
 

  • * پس لابد مادرت راجع به این قطعه حس ویژه‌ای دارد.

بله. می‌گوید هر وقت گوش می‌‌کنم گریه می‌کنم. مادران را که می‌دانی چطوری هستند؛ مار من هم که شرایط ویژه خودش را دارد.

کنسرت مشترک «پازل بند» و «ماکان بند» در تورنتو برگزار می‌شود


کنسرت مشترک «پازل بند» و «ماکان بند» در تورنتو برگزار می‌شود

آکنا موزیک – دو گروه پرطرفدار این روزهای بازار پاپ در اجرایی مشترک این بار در شهر تورنتو روی صحنه می‌روند.

به گزارش «آکنا موزیک»، دو گروه «پازل بند» و «ماکان بند» که در یکی دو سال گذشته به خوبی توانسته‌اند در ایران آقارشان را به گوش مخاطب موسیقی برسانند و محبوبیت زیادی را کسب کرده‌اند پس از اجراهای مختلف در ایران و اروپا این بار در یک کنسرت مشترک در شهر تورنتو به اجرای برنامه خواهند پرداخت.

این کنسرت مشترک در حالی در تاریخ 29 سپتامبر در سالن JOHN BASSETT THEATRE روی صحنه خواهد رفت که اعضای این گروه آثار پرطرفدار خود را در دو بخش مجزا روی صحنه خواهند برد.

این در حالی‌ست که گروه پازل پس از انتشار آلبوم «قایق کاغذی» در ایران و همه گیر شدن تک قطعاتشان، اجراهای زیادی را در تهران و شهرستان روی صحنه برده است و گروه «ماکان» نیز پس از انتشار آلبوم «دیوونه بازی» پس از اجراهای موفق در ایران، تور بزرگ اجراهای اروپایی خود را برگزار کردند و با استقبال زیادی از سوی ایرانیان خارج از ایران رو به رو شدند.

اجرای مشترک این دو گروه پاپ در تورنتو از طریق سایت «تیکت مستر» بلیت فروشی شده است و بنا به اعلام صفحات رسمی این دو گروه تا کنون بیش از هفتاد درصد بلیت‌ها خریداری شده است.

منبع: 

اختصاصی سایت «آکنا موزیک»

نشست ماهیانه اعضای خانه موسیقی برگزار می‌شود


یکشنبه 31 تیرماه

نشست ماهیانه اعضای خانه موسیقی برگزار می‌شود

آکنا موزیک – نشست ماهیانه هنرمندان و اعضای خانه موسیقی، روز یکشنبه 31 تیرماه از ساعت 16 در ساختمان فاطمی برگزار می‌شود.

نشست پایان ماه هنرمندان، علاقمندان و اعضای خانه موسیقی در آخرین یکشنبه تیرماه با اجراهایی از شاخه های مختلف موسیقی روز یکشنبه 31 تیرماله از ساعت 16 در ساختمان شماره 1 برگزار می شود.

نشست های ماهیانه خانه موسیقی بطور مستمر از سال 1389 در یکشنبه های آخر هر ماه برگزار شد که با اجرا های موسیقی در سبک های مختلف، اجرای پیشکسوتان موسیقی، معرفی استعدادهای جوان، معرفی تازه های کتاب و آلبوم و موسیقی مناسبتی همراه بود.

علاقه‌مندان برای شرکت در این نشست می توانند به خانه موسیقی واقع در خیابان فاطمی غربی، نرسیده به جمال‌زاده، پلاک 270 مراجعه کنند.

منبع: 

سایت آکنا موزیک

رنجِ پُرستایش یک آهنگسازِ جان‌سخت


آلبوم «سُرنا» اثر رضا والی به همراه پارتیتورهایش توسط «خانه هنر خرد» منتشر شد

آکنا موزیک – روز گذشته جشن انتشار دو اثر از پروژه‌های موسیقایی «خانه هنر خرد» در حالی برگزار شد که آهنگساز این اثر سال‌ها است که از ایران به امریکا مهاجرت کرده است.
 
به گزارش «آکنا موزیک»، علی صمدپور در ادامه‌ی فعالیت‌های خاص‌اش در حوزه‌ی نشر، اثری از آهنگ‌سازی را منتشر کرد که اگرچه هنرمند مهمی است اما در وطنش کمتر دیده و شنیده شده است. شاید به همین خاطر است که «رضا والی» در پیام ویدئویی‌ای که برای انتشار «سُرنا» فرستاده بود، از او تشکر و تأکید کرد که‌ از همان ابتدای کار با دقت، جدیت و حسن‌نیت تمام برای انتشار این پروژه زحمت کشیده است.
 
«رضا والی» هنرمندی مهاجر است. او سال‌ها است که به امریکا رفته و برخلاف بسیاری دیگر از هنرمندان، زندگی دوگانه‌ای برای خود ترسیم نکرده و در همان کشور ماندگار شده و از همین روی هم در ایران کمتر شناخته شده است. او در «سرنا» تلاش کرده تا دریافت‌هایش از موسیقی ایران را به شکلی نوین با موسیقی‌ای که در آن تخصص دارد، یعنی موسیقی کلاسیک غربی پیوند زند و شمایلی امروزی به آن ببخشد.
 
از همان روزگارِ ظهور آهنگ‌سازانی بر اساس موسیقی کلاسیکی غرب، می‌توان این تلاش را مشاهده کرد که شاید اولین‌اش، «غلامحسین مین‌باشیان» بوده باشد که بر اساس دستگاه ماهور یک فانتزی برای پیانو نوشت و در روسیه چاپ شد. «پرویز محمود» با الهام از ترانه‌های کُردی یک «کنسرتو ویولن» نوشت و این اتفاق در آثار هنرمندانی چون روح‌الله خالقی، امانوئل ملیک‌اصلانیان، حسین ناصحی، هوشنگ استوار، ثمین باغچه‌بان، مرتضی حنانه، محمد تقی مسعودیه، حسین دهلوی، هوشنگ کامکار، هرمز فرهت، احمد پژمان و دیگران هم ظهور و بروز کرد که هر کدام به شکل و شیوه‌ی خود نوشتند و حالا «سُرنا»ی «رضا والی» نیز تلاش دیگری در همین زمینه است.
 
او در این اثر نیز چون دیگر آثار خود از موسیقی محلی و دستگاهی ایران الهام گرفته و شاید همین مسأله سبب اقبال شرکت‌های معتبری چون «ناکسوس» است که سال‌ها قبل «کنسرتو فلوت»، «آوازی‌های محلی (۱۰)» و «دیلمان» با اجرای ارکستر مدرن بوستون را منتشر کرده بود.
 
* رضا والی کیست؟
رضا والی حالا 66 ساله است. او تحصیلات مقدماتی موسیقی را در ایران و در هنرستان عالی موسیقی فراگرفت و ساز تخصصی‌اش ترومپت و ترومبون بود. خیلی زود برای ادامه‌ی تحصیلات موسیقی به اتریش رفت و در آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی وین آهنگسازی خواند و پس از آن در رشته آهنگسازی و تئوری موسیقی از دانشگاه پیتسبورگ (آمریکا) فارغ‌التحصیل شد. او هر اندازه که در ایران شناخته شده نیست، خارج از ایران هنرمندی مهم قلمداد می‌شود و از اتریش جایزه‌ی «افتخار» گرفته و در دانشگاه امیرکا به عنوان «هنرمند برجسته‌ی مهاجر» شناخته می‌شود.
 
والی استاد آهنگسازی در امریکا است؛ اما هیچ‌کدام‌ از اینها او را از موسیقی محلی و دستگاهی ایران دور نکرده و این تأثیر را می‌توان در آثاری که نوشته و عمدتاً توسط بسیاری از ارکسترهای مهم دنیا نیز اجرا شده، مشاهده کرد.
 
او اولین بار در سال ۱۳۵۷ قطعه‌ای به نام «چهار آواز محلی ایران» برای پیانو و آواز نوشت که به گفته خودش، استقبال از آن موجب شد به آهنگسازی بر اساس موسیقی محلی ادامه دهد. مجموعه‌های شماره ۲، ۳ و ۴ را بین سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ برای آواز و پیانو نوشت و از همان زمان، طرح آوازهای محلی در آثارش گسترش پیدا کرد و تا کنون پانزده مجموعه آوازهای محلی ایران را نوشته است.
 
«والی» پیش از این درباره‌ی تأثیرش از موسیقی محلی ایران گفته است: «متأسفانه در دوران تحصیل من در هنرستان عالی موسیقی، موسیقی ایرانی تدریس نمی‌شد و من خودم به فراگیری موسیقی ایرانی اقدام کردم. این فراگیری، ابتدا از جنبه تئوریک آغاز شد و بعد به جنبه عملی یعنی نواختن و حفظ کردن گوشه‌ها و دستگاه‌ها انجامید.»
 
* آروین صداقت‌کیش: این موسیقی امروز است
آروین صداقت‌کیش (منتقد موسیقی) در این مراسم گفت: «گاهی فکر می‌کنم اتفاق‌هایی چه‌قدر دیر می‌افتد و شنیده می‌شود. آقای والی، 50 سال است که به شکل حرفه‌ای کار می‌کند و باید فعالیت‌های دوران دانشجویی‌اش را نیز به آن اضافه کرد. با این حال در ایران خیلی دیر و خیلی کم شنیده شده و تنها کسانی که موسیقی را به شکل بسیار حرفه‌ای دنبال می‌کنند، برخی از آثار ایشان را شنیده‌اند. او در این سال‌ها تجربه‌های بسیاری انجام داده که ما به آنها دسترسی نداشته‌ایم یا آنچه به دست‌مان رسیده، کیفیت خوبی نداشته است. این مسأله وقتی شدت می‌‌گیرد که به این نکته توجه کنیم که به نظر نمی‌رسد این آثار تا سال‌های متمادی، امکان‌ اجرا در ایران را نیز داشته باشد و همین، ارزش اتفاقی که «خانه خرد» رقم خورده را بیشتر می‌کند. این انتشارات برای اولین بار اثری با اجرای بسیار خوب از آهنگسازی را منتشر کرده که مدت‌ها آهنگسازی ‌کرده و کار رسمی به‌ندرت از او شنیده ‌شده و از آن مهم‌تر، پارتیتورهایش را نیز منتشر کرده. دسترسی به نت‌های یک اثر بزرگ، برای کسانی که در موسیقی کار جدی می‌کنند، شبیه یک رویا است. با شنیدن اثر، مخاطب حرفه‌ای شاید‌ چیزهایی متوجه شود؛ اما ظرافت‌هایی در کار یک آهنگساز بزرگ است که تنها با خواندن و دیدن پارتیتورها می‌توان به آنها دست یافت.»
 
صداقت‌کیش سپس به توضیحاتی درباره‌ی اثر پرداخت: «بخش اول از آوای کهن فضایی بر اساس موسیقی ایرانی دارد و با قدرت تمام به شما یادآوری می‌کند که این اثر از یک سو، از تلاش آهنگسازی برآمده که آموزش‌دیده‌ی سنت موسیقی کلاسیک غربی است (والی در ایران هم آن سنت را آموزش دیده است) و از طرف دیگر، خالق آن، مفهوم موسیقی ایرانی را به خوبی درک کرده است. در واقع، این اثر تلاش یک آهنگساز بزرگ و توانای ایرانی‌الاصل است برای اینکه با مفهوم امروزی موسیقی ایرانی همگام شود؛ اما آن مفهوم امروزی چیست؟ روزگاری اگر هر آهنگساز آموزش‌دیده‌ی موسیقی کلاسیک غربی می‌خواست قطعه‌ای بسازد که نشانی از موسیقی ایرانی داشته باشد، یا یک حالت کلی از موسیقی ایرانی را در قطعه‌اش القا می‌کرد یا سراغ ملودی‌های آشنا برای تنظیم می‌رفت و چیزهایی از این قبیل. بنابراین به شکل مستقیم ورود کردن به دل ذخیره‌ و فیگورهای ملودیک موسیقی ایرانی (به زبان ساده سراغ دستگاه رفتن) بخشی از تجربه‌های گذشته نیست. آقای والی تلاش کرده تا این کار را انجام دهد و به همین خاطر، موسیقی او امروزی‌ شده است.»
 
این پژوهشگر به این نکته اشاره دارد که ما از حدود چهار دهه پیش به این سمت رفتیم که این زبان را یاد بگیریم و با آن آهنگ بسازیم و حالا این اثر، تلاش بدیعی در این زمینه است: «در بخش دوم هم این مسأله را مشاهده می‌کنیم. در قطعه‌ی سوم، این مسأله کمتر است، چون همان‌طور که آقای والی گفتند، آن یک قصه‌ی جداگانه دارد؛ اما اگر روی قطعه‌ی دوم تمرکز کنیم، متوجه می‌شویم این گرامر برای حرف‌زدن بسیار سخت است؛ به‌خصوص برای کسی که در آن گرامر نفس نکشیده. اما رضا والی تلاش کرده تا این گرامر را درونی کند و با آن آهنگ بسازد. او در «آوای کهن» مستقیم به برخی گوشه‌‌ها اشاره و با آن فیگورها و جمله‌ها بازی می‌کند و در عین حال، چیزی از خودش هم در آنها بیان می‌کند. این کار راحتی است که شما چند جمله را بیاورید و چیزی زیر آن بنویسید و این روزها هم افراد بسیاری، این کار را انجام می‌دهند؛ اما کار‌ دشواری است که شما بتوانید از گرامر زبان خود قطعه در بیاورید و آقای والی این کار را به درستی انجام داده است. شما ممکن است یک زبان را فراگیرید و جمله‌هایی از آن را نیز بتوانید بیان کنید؛ اما نوشتن انشا از آن، کار ‌دشواری است که آقای والی به‌درستی آن را انجام داده است.»
 
او می‌گوید که والی حالا 66 ساله است و از ده سال پیش این روند را شروع کرده است: «ایشان خیلی تلاش عجیب و غریبی کرده است؛ چون آدم‌ها در این سن و سال معمولاً راه‌شان را عوض نمی‌کنند و سراغ تجربه‌ای تا این حد ترسناک و دشوار نمی‌روند. باید به ایشان تبریک گفت.»
 
* مانی جعفرزاده: رضا والی از پسِ حصار قطوری معنای خودش را به ما رساند
مانی جعفرزاده (آهنگساز) نیز دیگر سخن‌ران این مراسم بود. او پیش از هر چیز به این نکته اشاره کرد که رضا والی متعلق به نسلی از هنرمندان ایرانی است که به‌لحاظ دیده شدن و شناخته شدن بسیار محروم هستند: «نسل پیش از او و هنرمندانی چون حنانه و سنجری و بعدتر از آنها، کسانی چون فریدون ناصری و احمد پژمان در یک وقت گشاده‌ی تاریخی این فرصت را پیدا کردند که دیده و شنیده شوند. نسل بعدتر نیز از دهه‌ی 70 به بعد تا حدود زیادی دیده شدند؛ اما والی متعلق به نسلی است که بلوغ هنری‌شان بی‌درنگ مصادف با انقلاب ‌شد و بخش وسیعی از این هنرمندان مهاجرت کردند. هنرمند مهاجر به‌خصوص در جهان سوم، پیوسته در یک محرومیت دائمی زندگی می‌کند. او هم از مبدأ خودش دور است و به همین خاطر در آنجا دیده و شناخته نمی‌شود و هم در جایی که سفر کرده، به اندازه‌ی کافی جدی گرفته نمی‌شود. این مسأله فقط مربوط به موسیقی نیست. ما در سینما هنرمند بسیار مهمی چون «سهراب شهیدثالث» را داریم که نه در ایران کسی او را می‌شناسد و نه خارج از کشور. این اتفاق درباره‌ی رضا والی هم به همین شکل رخ داده و به همین خاطر است که ما با یک آرتیست بسیار مهم روبه‌رو هستیم که در یک برهه‌ی‌ پیچیده‌ی تاریخی به یک بلوغ هنری رسیده و حالا در نقطه‌ای قرار دارد که در آستانه‌ی 70 سالگی کسانی از نسل‌های بعدی دارند سعی می‌کنند به او رجوع و آثارش را پیدا کنند.»
 
جعفرزاده می‌گوید که از سال‌های 57 تا 75، سال‌های سکوت موسیقی در ایران است؛ اما این بدان معنا نیست که هنرمندی در این دوران فعالیتی نکرده بلکه سال‌هایی است که هنرمندان مهاجرت کرده‌اند: «هنرمند مهاجر ناگزیر است از ریشه‌های خودش تغدیه کند مثل هر هنرمند دیگری و هم ناگزیر است که خودش را در جهان دیگری که حالا در آن قرار دارد، معرفی کند و «والی»‌ این مسأله را در آثارش به خصوص «سُرنا» به خوبی انجام داده است. اثر اولی که در این مموعه شنیده می‌شود، یک اتفاق فوق‌العاده شگفت‌انگیز است. اگر به «ترومپتی» که در این اثر شنیده می‌شود، دقت کنیم، می‌بینیم این ترومپت در تعزیه‌ی ما بسیار استفاده شده و ما این فضا را بارها در این موسیقی شنیده‌ایم و هیچ‌چیز عجیب و غریبی نیست؛ اما او در جایی زندگی می‌کند که نوازنده‌ی ترومپتی که بتواند این فضاها را بنوازد، وجود ندارد. در ترومپت عملاً نت‌خوانی وجود ندارد؛ به عبارتی نوازنده در ساز می‌خواند. حالا خواننده‌ای که در بافت تعزیه رشد کرده باشد، بارها این آوازها را خوانده است، مثلاً در بیات‌ترک یا شور؛ اما نوازنده‌ی ترومپت آمریکایی که اتفاقاً اعجوبه‌ی حیرت‌انگیزی است، این فضاها را نشنیده؛ پس والی ناگزیر است که ترومپتی جدید به شیوه‌ی غربی درست کند برای نوازنده‌ای که این‌جور آواز خواندن را بلد نیست.»
 
او ادامه می‌دهد: «اگر رضا والی در ایران زندگی می‌کرد، به وجود آوردن این ترومپت اصلاً ضرورتی نداشت؛ اما او ناگزیر به یک اختراع جدید شده است! چون هنرمندی مهاجر است و جهان سومی. پس باید مفهومی را از جای دیگری بیاورد و ابزار جدیدی برای آن بیافریند تا آن مفهوم را منتقل کند. در چنین موقعیتی، به نظرم بیش از هر چیز، بلوغ والی حیرت‌انگیز است و او را بدل به یکی از مهم‌ترین آهنگسازان ایران می‌کند که ما تازه داریم او را کشف می‌کنیم.»
 
به اعتقاد جعفرزاده، علاوه بر تکنیک خارق‌العاده، شعور عمیق و سواد زیاد آهنگساز، تلاش او برای خلق چنین اثری اهمیت دارد: «اگر این اجرا توسط نوازنده‌ی درخشان امریکایی اجرا نشده بود، ما این قطعه را نمی‌شنیدیم. چون هیچ نوازنده‌ی ترومپت ایرانی وجود ندارد تا بتواند این قطعه را بنوازد.»
 
او می‌گوید ما با هنرمندی روبه‌رو هستیم که یک بار این فرهنگ را ترجمه کرده و به امریکا می‌برد و دوباره آن را ترجمه کرده و به فرهنگ خودمان می‌آورد: «این رنج بسیار پُرستایش و تلاش بسیار حیرت‌انگیزی است که تنها از یک جانِ سخت می‌آید؛ آن‌هم توسط هنرمندی که پیوسته انکار شد و سکه‌ی خردش در دستش ماند و در آستانه 70سالگی با جهاد کردن، خودش را معنا کرد و از پس حصار قطوری، معنای خودش را به ما رساند.»
 
او انتشار این اثر در شرایط فرهنگی کنونی را چون کاشت نهال در دل کویر دانست؛ اما به این گفته‌ی «تارکوفسکی» استناد کرد که اگر نهالی با عشق وسط کویر کاشته شود، شاید سبز شود: «این امید درخور ستایش است.»

آمار مجوزهای موسیقی 3 ماهه نخست سال 97


آمار مجوزهای موسیقی 3 ماهه نخست سال 97

آکنا موزیک – به نقل از  روابط عمومی دفتر موسیقی، در سه ماهه نخست سال جاری 123 عنوان اجرای صحنه ای موسیقی(کنسرت) با تعداد 260 بار اجرا از دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفته است.

همچنین در این سه ماهه 91 آلبوم موسیقی، سه آلبوم تصویری موسیقی، 277 تک آهنگ، 60 نماهنگ، 26 کتاب گویا و 30 استودیوی صدابرداری و مرکز تهیه و تولید آثار صوتی و تصویری از دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفتند.

در سه ماهه نخست امسال یک هزار و 618 شعر و ترانه نیز از شورای شعر این دفتر، مجوز گرفته است.